عضویت در کانال تلگرامی سایت

تبلیغات


در صورت ناقص بودن مطلبی لطفا به منبع ذکر شده آن در پایین مطلب مراجعه نمایید

سوالات زناشویی و مشاوره خانواده

سلام من براي نامزدم دو روز بعد تولدش تولد دو نفره گرفتم. براي ايشون خواهرشون تولد گرفته بودن و روز بعدش هم يه تولد ديگه كه نميدونم كي گرفته بود. بن من خيلي علاقه دارن و واقعا علاقشون رو نشون ميدن در عمل ولي هرچي پرسيدم اون تولدو كي گرفته بود همش طفره رفت و به اصطلاح پيچوند. 

من به شدت مشكوكم و الان چند روز كه باهاشون تماسي ندارم به نظر شما اشتباه ميكنم؟

سلام اگر شما بابت این رفتار نامزدتان ، قهر کردید ( تماس نمیگیرید )  خب طبیعتا قهر کردن راه حل مناسبی نیست بر عکس باعث فاصله می شود ، هیچ وقت قهر کردن باعث تحکیم هیچ رابطه ای نشده ، اما این حق شماست که اگر ذهن شما را موضوعی درگیر کرده که به رابطه شما و نامزدتان خدشه وارد می کند در این خصوص گفتگو کنید و این موضوع را مطرح کنید که من انتظار دارم مرا قانع کنی و این موضوع ذهن مرا درگیر کرده  بدور از فضای بی اعتمادی و یا اتهام زنی چرا که  اگر سوال پرسیدن شما در فضای بی اعتمادی باشد طبیعتا روی رابطه شما تاثیر خواهد داشت

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

شما در مورد اینکه امتحان کردن طرف مقابل از طریق جا زدن خود بجای جنس مخالف حرف زدین و گفتین ک این روش اصلا مناسب نیس...میخواستم بدونم روش درست امتحان کردن کسی چطوریع؟چطور میشه از تعهد طرف مقابل مطمئن شد؟؟

پاسخ مشاور :

سلام خدمت شما دوست عزیز  اصلا چرا امتحان کردن ؟ چرا باید حتما طرف مقابل امتحان پس دهد تا مطمئن شویم که خیانت نمی کند ؟  اصلا مگر خیانت فقط در دوران آشنایی روی می دهد ؟  مگر می شود در هر دوره ای برای اینکه مطمئن شویم طرفمان به ما خیانت نمی کند از او امتحان بگیریم ؟  فرض کنید که شما ایشان را امتحان کردید و ثابت شد که ایشان صادق هستند و خیانت نمی کنند ، آیا تضمینی هست که تا آخر رابطه شان با شما صادق باشند یا خیانت نکنند ؟  مسلما خیر   چرا که خیانت بر اساس دلایل مختلفی روی می دهد و دلیل بر این نمیشه که اگر الان خیانت ندیدید بعدا هم نبینید ، یا بر عکس اگر الان خیانت دیدید دیگر نمی شود با ایشان رابطه را ادامه داد ، اساسا امتحان کردن فرد مقابل در رابطه احساسی از پایه اشتباه است  شما یا  اعتماد دارید یا ندارید ، اگر ندارید در هر دو حالت تکلیف رابطه مشخص است

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

سوال زناشویی و مشاوره خانواده 6

تنهایی و ناامیدی از زندگی

سلام دختری ۳۵ساله هستم از اینکه همش قبلا دنبال درس و کاری بودم که علاقه ی زیادی نداشتم و بهترین اوقات زندگیم هدر رفت الان جز تنهایی و بیکاری و حس دوست داشتنم هم کم شده و بی انگیزه م موندم چکار کنم.

پاسخ مشاور :

درود ، خیلی از افراد هستند که از نظر سنی شاید دو دهه از شما بزرگتر هستند و با اراده و انگیزه سراغ اهداف و علاقه مندی های خود می روند ، اینکه به هر دلیلی قبلا دنبال کار یا رشته ای بودید که علاقه ای نداشتید ، گذشته است و افسوس زمانی که قدرت تغییر و بازگشت آنرا ندارید ، خوردن عبث و بیهوده است  چه فایده ای داره که افسوس گذشته رو بخورید ؟ و حالتان و آینده را هم تحت تاثیر این روحیه تخریب کنید ، منتظر نباشید تا خود به خود تغییری روی دهد ، شما در شرایط سنی هستید که براحتی می توانید در زمینه دلخواه شروع به فعالیت کنید و پیشرفت کنید فعالیتهای اجتماعی رو زیاد کنید کلاس هنری - اشتغال- کلاس ورزشی حضور در جمع و مهمانی ها گردش و تفریح باعث می شود تا اعتماد به نفستان را تقویت کنید و روحیه تان را بازسازی کنید همش به اراده خودتان بستگی دارد

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

سوال زناشویی و مشاوره خانواده 7

گفتن یا نگفتن یک حقیقت

من ی دختر 28 ساله ام با تحصیلات عالیه. ک متاسفانه چند ساله دچار نامنظمی پریودی و چند ماه قطع کامل پریودیم شدم. قبلانم اینطور شده بود البته رفتم دکتر زنان زایمان گفت شما با این آزمایش اصلا پریود نمی شدین غیر ممکنه. یکی گفت شما اصلا دیگ حامله نمیشین مگه اینکه معجزه بشه. یکی گفت دچار یائسگی زود رس شدین و باخوردن قرصای هورمونی می تونین مرتب پریود بشین ولی فقط برای جلوگیری از پیری و ن براری بچه دارشدن ک من از ترس عوارض هورمنی بودن قرصا رو نخوردم. بعدش رفتم دکتر تغذیه با کمتر از ده روز دوبار به طور منظم پریود شدم و هر ماه آزمایش دادم دکتره خیلی امیداور بود و تا ی سال کامل منظم بود تا تقریبا همین آبان امسال الان دوباره همونطور شدم و برای اون رژیم کلی باید وقت و هزینه صرف کنم سختمه. اون موقع ک دکترا اون حرف رو بهم زدن خیلی... الانم خیلی وقتا وقتی بهش فک می کنم داغون میشم ولی تنها پناهم و امیدم توکل ب خداس.

الان قراره ی نفر بیاد خواستگاریم و نمی دونم چی بهش بگم. حقیقت رو بگم. اصلا دراین باره هیچی نگم، نمی دونم ممنون میشم کمکم کنین.

پاسخ مشاور :

درود ، نخست اینکه بر اساس شرح  سوال شما ، تشخیص قطعی در مورد مشکل شما داده نشده بنا براین تا زمانی که تشخیص قطعی نشده مطرح شدن این موضوع ضرورتی ندارد ، آنچه ضرورت دارد اینست که شما جهت بررسی دقیق به متخصص زنان مراجعه و آزمایشات لازمه صورت گیرد اگر وضعیت شما نرمال و طبیعی تشخیص داده شد که مطرح کردن اتفاقاتی که گذشته ضرورت ندارد ، اما اگر مشکلی یا بیماری تشخیص داده شد نه در جلسه خواستگاری بلکه  در جلسات بعدی آشنایی ( قبل از نامزدی و عقد )   که در مورد مسائل جسمانی صحبت می شود شما این موضوع را عنوان کنید به استناد حرف پزشک نه کمتر نه بیشتر بنابراین نخست باید خودتان از وضعیتتان اطمینان حاصل کنید

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

سوال زناشویی و مشاوره خانواده 8

انتخاب اشتباه

سلام.من یه خانم ۲۸ساله هستم بادو فرزند۴و۱ساله.۶ساله با همسرم که فامیل درجه یک هست ازدواج کردم.همون اول ازدواج فهمیدم که اشتباه انتخاب کردم اخه من و شوهرم از لحاظ فرهنگی و بروز احساسات خیلی فرق داریم.من یه ادم برون گرا و معاشرتی ام و اون برعکس.من اصلا دوران عقد پر شوری نداشتم.حس میکنم پراز عقده شدم.من بایه اشتباه اون اینده ای رو که برای خودم ساخته بودم رو خراب کردم.اخه من توی شهر بزرگ،بزرگ شده بودم.تو دانشگاه ممتاز بودم.اما حالا تویه شهر کوچک دور از خانواده وبیکار زندگی میکنم.احساس پوچی دارم.البته شوهرم خیلی تلاش داره که زندگی خوبی برام بسازه اما یاد نداره.اصلا احساساتشو بروز نمیده.من تشنه محبتم.هنوزم وقتی یه سکانس عاشقانه میبینم دلم میلرزه.من ادم مقیدی هستم.خیلی از خیانت میترسم. خدایا مراقبم باش.همیشه یه فکر خواستگارای قبلیم هستم که از هر لحاظ ok بودن.نمیدونم باید چکار کنم.بسوزم و بسازم یا …اخه با دوتا بچه که نمیشه فقط به خودم فکر کنم.

پاسخ مشاور :

با سلام ، شما در شرح سوال خودتان به دو مشکل مجزا اشاره کردید ، یکی شرایط زندگی و دیگری عدم ابراز علاقه همسرتان ، خب طبیعتا نمیتوانیم به گذشته برگردیم و بگیم ای کاش با فلان خواستگارم ازدواج کرده بودم و یا ای کاش ازدواج نکرده بودم ، تصمیم بوده که آن زمان گرفتید بنا براین فکر به گذشته و افسوس آن فایده که ندارد هیچ بر عکس  حس و احوالات حال و آینده شما را هم درگیر می کند ، من نمیدانم آیا از ابتدا می دانستید که که قرار است اب همسرتان در یک شهر کوچک تر باشید یا خیر بر فرض به اینکه می دانستید در این خصوص آیا کاری از دست همسرتان بر می آید که انجام نداده باشند ؟ آیا دست ایشان است ؟  اما در خصوص  مورد بعدی عدم ابراز کلامی ، لازم است بدانید نحوه ابراز علاقه مردان با زنان کاملا متفاوت است ، مردها به ابراز علاقه زبانی اعتقادی ندارند آنها تصور میکنند دوست داشتن همسر و فرزندان یعنی تعمین نیازهای مالی و امنیت و آسایش آنها در نتیجه کار کردنشان را یک ابراز علاقه می دانند ، بر این اساس هم وقتی شما به عنوان یک خانم به ایشان ابراز علاقه کلامی کنید آنچنان که برای خودتان تاثیر دارد به عنوان یک زن ، برای مردان ندارد اما اگر غذای مورد علاقه شان را درست کنید  این رفتار عملی شما را مصداق دوست داشتن شما می دانند ، چون خودشان اینطور هستند  تصور می کنند خانم ها هم همینگون هستند ، همانطور که زنان تصور می کنند ابراز علاقه مردها هم مثل زنان است ، اما راه چاره چیست ؟

شما باید همسرتان را از این موضوع و از این نیاز آگاه کنید ، انتظار نداشت هباشید خود به خود متوجه شوند ، شما باید بهشون بگید من نیاز دارم که بهم بگی دوست دارم ، من وقتی بغلم می کنی احساس شوق می کنم ، من وقتی بهم ابراز علاقه می کنی هیجان زده می شوم ، البته لحن گفتن هم تاثیر دارد ، نه اینکه طلبکارانه بگویید تا حالا شده منو ببوسی تا حالا شده بگی دوستت دارم و از این قبیل و هر موقع هم که ایشان چنین رفتارهایی داشتند شما احساس مثبتت رو نشون بده و بهشون پاسخ بده  کمی نیاز به زمان و تمرین دارد

در خصوص خواستگاری هم که عنوان کردید ok  بودند ، یادتا ن باشد هی چوقت نمی شود زندگی زیر یک سقف را با روابط دیگر مقایسه کرد ، ممکن بود با ایشان هم اگر زیر یک سقف میرفتید مشکلات دیگری می داشتید پس این مقایسه اشتباه است و به زندگی زناشوییتان آسیب میزند

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

سوال زناشویی و مشاوره خانواده 9

پشیمانی از گذشته

سلام دختر 25 ساله هستم که چند سال پیش زمانیکه یه دختر دبیرستانی بودم عاشق پسری میشم که با هم دوست بودیم متاسفانه اینقدر بهش علاقهمند میشم که تن به رابطه با اون میدم ولی هنگام رابطه از بکارتم خونی مشاهده نشد الان چند ساله که توبه کردمو دیگه بااون پسر در ارتباط نیستم ولی هرخاستگاری برام میاد جواب منفی میدم چون میترسم متوجه رابطم بشه و ترکم کنه. من باید چیکار کنم؟

پاسخ مشاور :

سلام من نمیدانم سطح رابطه شما با آقایی که گفتید در چه حدی بوده  ، اما به جای رد کردن خواستگارهایتان باید به پزشک متخصص زنان مراجعه و درخواست معاینه کنید ، شاید آسیبی به بکارت وارد نشده باشد و نگرانی شما بی مورد باشد

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

سوال زناشویی و مشاوره خانواده 10

سوال و مشورت سلام خسته نباشید. من قبل از ازدواجم قرار بود با خانم دیگری ازدواج کنم که همدیگر را هم بسیار دوست داشتیم اما به علت برخورد بسیار بد خانواده اش در روز عقد، تفاوت فرهنگی که بعد از مدتها رفت و آمد متوجه آن شدم که اوج آن در روز عقد بود و توقع آن خانم که انتظار داشت مثل او بشوم و مثل او رفتار کنم علیرغم اینکه می گفت چنین انتظاری ندارد به طوری که احساس می کردم حرف و عملش متفاوت است، ازدواجمان با ناراحتی شدید و گریه و دعوا به هم خورد اما اکنون با اینکه ازدواج کرده ام اما با اینکه پس از آن جریان آسیب خیلی بد و سنگینی از لحاظ روحی دیدم،  یاد خاطره های خوبی که با هم داشتیم و نیز خوبیهایی که داشت رهایم نمی کند مخصوصا وقتی با چیزهایی رو به رو می شوم که مرا یاد او می اندازند از جمله دیدن خود او. اکنون خیلیها از جمله خانواده و همکارانم از ایرادهای ظاهری او و بدی خانواده اش می گویند و خودم هم قبول دارم اما نمی توانم فراموشش کنم به طوری دیدنش خوشحالم می کند و یا برایم جالب است که درباره اش چیزی بدانم.

لطفا راهنمایی کنید چه کنم از این وضع نجات پیدا کنم چون همسرم را خیلی دوست دارم می ترسم این امر بر زندگی ام تاثیر بگذارد.

پاسخ مشاور :

سلام ، گاهی وقتها ما یک حس خوب یا حس متفاوت را با یک نفر تجربه می کنیم  و بعدا در ادامه زندگی به دنبال تجربه آن حس هستیم و یاد اون ایام می افتیم ، شاید خیلی از افرادی که الان دارند این مطلب را می خوانند ، قبلا حسی را با کسی تجربه کرد هباشند و هر چند وقت یکبار بهش فکر کنند ، در واقع این غیر طبیعی نیست اما اینکه بخواهیم شاخ و برگش بدهیم  و  یک رابطه خیالی در ذهن با او پرورش دهیم  ضمن تشدید کردن آن حس و احوال  به رابطه کنونی ما لطمه می زند ، شما روزی کسی را دوست دشاتید که بنا به دلایلی نشد ، اگر من بگویم بهش فکر نکنید این خلاف طبیعت انسان هست چون ناخودآگاه ممکنه بهش فکر کنید اما  م توانید زمانی که این ذهنیت سراغتان می آید به جای پرو بال دادن بهش  ذهنتان را درگیر موضوع دیگری کنید ، محیطی که هستید را تغییر دهید ، در مورد ایشان صحبت نکنید ، یا اگر جایی قرار است بروید که می دانید ایشان هم هستند از رفتن به آنجا خودداری کنید ، اگر دیگران در مورد ایشان صحبت می کنند چه خوب چه بد  محیط را ترک کنید  هر چه از این فضای ذهعنی فاصله بگیرید آن حس و احوالات کم رنگ تر می شود

برای مشاهده نظرات و پاسخ به این مطلب ارسالی روی لینک ذیل کلیک کنید

جهت مشاوره خانواده با کلیک روی اینجا عضو سایت تنظیم خانواده شوید

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار